خرید بک لینک
گفتند تمام کرد. پس از سه ماه و چند روز جنگِ بیحاصل با عزرائیل، گرفته شد از آخر. و مُرد. هرچه خواستم بگویم فوت شد/ دار فانی را وداع گفت؛ اصلاً از بین ما رفت. نه. نشد. این زبانِ اغلب آماده نچرخید که بگ

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:13

کلمه "متنفرم" را آن بالای تلگرام سرچ میزنم. میخواهم ببینم چیزهایی که ازشان متنفرم و حتی به زبان آوردهام چیست. آخرین چیز زونکن است. از همین روزهای اخیر که به کارِ حسابداری مشغول بودم. بعدی آشپزیست.

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:13

آمده بود. آمده بود همین حوالی و نیامده، نرسیده بار و بُنه را جمع کرده بود که حسادت بیخود، که نتیجهگیریهای بیحاصل که دیدم باز همان حدودِ هیچ و پوچ داشتم پرسه میزدم. که باز داشتم سردرد میگرفتم و با

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:13

حالا که اینجا ایستادهام. حالا که اواخر تابستان است. حالا که قلبت پس از روزها و شبها بعد از غمها و دردها، برایم میزند. حالا که من میدانم این حس اگر دوسویه شود چه اتفاقها و چه لب گزیدنها. اما،

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:13

ویزایم که جور شد. خانه که میانِ طراح شدنم میمِ مالکیت را گرفت و مالِ خودم شد. جمعه که شُد. هوس ِ [تو] که دلم کَرد. ترتیبی میدهم برای موهیتو. اینچنین که میبینی. آنچنان که هیچوقت گمان دارم نمیبینی، میانِ آشپزخانهام و دستهایم و کتابهای آشپزیام و تمامِ داراییِ بیتواَم و..

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:13

بازی دو سر باختِ این روزهایم.. نه کنار هم چیدنشان و نه از هم پاشیدنشان، برایم کاری نمیکنند. میانه مغزم تا خودِ انگشتهای کج و معوجت رسوب کرده. همانطور که آب زرشک آلبالو میانه شکستههای میزانمان، همان

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:13

صفحه بندی